مرحوم حاجي نوري در كتاب نجم الثاقب از عالم جليل آخوندملا زين العابدين سلماسي شاگرد اهل سرسيد بحرالعلوم نقل مي كند كه فرمود:در خدمت سيد بحرالعلوم به حرم مطهر عسكريين (عليهم السلام) در سامرا مشرف شديم و ما چند نفر بوديم، كه با او نماز مي خوانديم، در ركعت دوم بعد از تشهد كه مي خواست براي ركعت سوم برخيزد حالتي به او دست داد كه توقفي نمود و بعد از چند لحظه برخاست.بعد از نماز در حالي كه همه ما تعجب كرده بوديم و نمي دانستيم چرا آن عالم بزرگ در وسط نماز توقف كرده و كسي از ما جرات نداشت كه از او سو ال كند.وقتي به منزل آن بزرگوار برگشتيم و سر سفره نشستيم يكي از سادات به من اشاره كرد كه علت آن توقف را سو ال كنم؟ گفتم:تو از من به آن جناب نزديكتري.سيد بحرالعلوم (رضوان الله تعالي عليه) متوجه ما شد و فرمود:با هم چه مي گوييد؟ من كه از همه رويم به آن جناب بازتر بود. گفتم:اين سيد مي خواهد بداند، سر آن توقف در حال نماز چه بوده است؟ فرمود:من وقتي در حال نماز بودم ديدم، حضرت بقيه الله ارواحنا فداه براي زيارت پدر بزرگوارش وارد حرم مطهر شد من از مشاهده جمال مقدسش مبهوت شدم و لذا آن حالت كه مشاهده نموديد به من دست داد و من به ايشان نگاه مي كردم تا آنكه آن حضرت از حرم بيرون رفتند.

منبع.کتاب ملاقات با امام زمان (عج)